خرید بک لینک

دیگر حرفهایم را نمیخوانی

خوب میدانم از غم ِ دردِ دیگری

اشکهات را بی بهانه لای انگشتانم پنهان میکنی

از سر سری خوانان بیزارم و

مکنت غرورم را، به بهای جبر حضورم بر باد نمیدهم

مرا با بی اعتنایی بدرغه مکن!

من بندِ یک کلمه ام

ناز نفست بگو : برو !

رفته ام.

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:09

دیدی که چه بد کردی

ای یار ، سفر کردی

بی یار سفر کردم

از دره گذر کردم

بر مرگ نظر کردم

یارا چه سبک باری

کز عشق تو بیزاری

رویایِ وفاداری

بر دوش دل زاری

عازم به سفر بی بار

عزلت به کنار، بی یار

با هر که نشستم من

از پایه شکستم من

ساقی تو که میدانی

پر کن قدح فانی

مستی شده ارزانی

مفتی به دو سه زاری

یارم زده حراجی

خود را دم بقالی

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:09

حرفها داری بامن پشت نگاهٍ پنهانت . که اینسان شبها ، خوابها ... خواب دیدم توی خواب دیدم ، شهر رو پر از بیداد دیدم . مرد رو غرق خوناب دیدم . دشت رو مثه مرداب دیدم . دردیست تورا دردیست تو را که خواب بر من حرام میکنی . چشمهات پنهان پلکها پیدا نگاه آن سو آفتابی تر شو ، من را باور کن ، روز را ز بر کن . ترسیست تورا ، دردیست تورا ، که یک چهار راه مانده به من ، توی هزار توی کتاب ها گم میشوی ! آفتابی شو تا سحر راهی نیست . تا سحر راهی نیست . نویسنده : مردی که هست .

برچسب: خواب رهایی, نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:09

یک روز خوب و پر هیاهو... یک خاطره از باهم بودنهامان توی دفتر دوستت دارم هایت .. تو شاکی از ته سیگار های دیشب و من شاد از ساعت ها در جاده بودنمان تو شاکی از دوستانه های منو من شاد از هم آغوشی شبانه مان تو غوطه ور در منطق ات تا قانع کردن من من در هوای بر هم زدنِ ، های و هوی تو تا هر دو داد و فریاد میشویم تو ماشین چشم بسته چیزی جز نیم رخت نمیبینم اما تو آرام به سوی جاده آرزوهامان روانی آنی زمان می ایستد و میپرسم : بالاخره میریم !!!! جواب این است : اگه شما تشریف بیاری قابل بدونی !!! تمام دردها و حرف ها و کنایه ها میشود شوق و شور و شادی و دلم میخندد و.... باز

برچسب: یک روز خوب,یک روز خوب در باغ فردوس,یک روز خوب میاد,يك روز خوب,یک روز خوب برای سخت مردن,یک روز خوب برای زندگی,یک روز خوب چه روزی است,یک روز خوب برای موز ماهی,یک روز خوب با دوستان,يک روز خوب, نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:09

وقتی تک تک دقیقه ها ، ساعت میشود و گمانم میرود به بی مهریت! تا صدای زنگ، خندان می آیایی و لبخند میشوم به حماقتم ! وقتی تمام زنانگی هایم اوج میگیرد و در آغوشت تا صبح گریه میشوم ! تو نوازش میشوی و خوابم میکنی و باز میخندی ! وقتی تنها از کنار گلهای چهار راه روان میشوم تا تو، با فکر فراموشی عشقمان ! مینشینم کنارت و ماشین پر است از عطر نرگسهای پیر مرد سر چهار راه ! باز من عجله باز تو لبخند و گل ! باز یادم میرود که تمام افکارم باید شسته شود پیش از هر اندیشه ! باز تو لبخند و تو لبخند من قهقه به کودکانه های خودم وقتی کنار تو ام ! ابن می شود داستان تو

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:09

ادامه بده به لبخند، به نگاه، به جشناز همان حرف های ساده بزنمثلن بگو چه روز بدیچه غذای بی نمکیو هوا چه گرفته ست!ادامه بده به معجزه به حضور به عطرو از همان کارهای ساده بکنمثلن بیا دکمه پیرهنم را بدوزروزنامه بخوانیا بزن زیر آوازِ بی حوصلگیتاما فقط ادامه بده!این روزهای هولناک رابی نمک، بدون دگمه، ابرینیستی و اتفاقهای تلخ ساده می افتند!نیستی و ترس های کوچکبزرگ می شوند!و مهم نیست چند شنبه استو مهم نیست ساعت چند استچه احمقانه زنده امچه وحشیانه نیستی ...چه عاشقانه بود عمرمان چه عاشقانه است روزهامان ...]i

برچسب: عاشقانه ها,عاشقانه های کوتاه,عاشقانه های من,عاشقانه های ناب,عاشقانه های شهرزاد,عاشقانه ها شعر,عاشقانه های زیبا,عاشقانه های مشیری,عاشقانه های غمگین,عاشقانه های حلق آویز, نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:09

نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیس تصور کن یه مردو با چشمای خیس نمیخوام ،نباید،تو شعرم به تو جسارت کنم نباید حس عشقو تعبیر به اسارت کنم. شکسته میرم امشب بانو خدانگهدارت اگرچه میشکنه اون تن سبز و سپیدارت واسه من که پنجره یه ارزوی مبهم بود، ولی تو پنجره باشه تموم دیوارت ببخش منو اگه بوی زخم چرکینمو زجه های کبودم، میشه موجب ازارت. دیگه صدای گریه ی بی وقتم نمیشکنه سکوت سرد و پر از انبساط افکارت خیلی انتظار کشیدم که شاید بیای باز برای بدرقم با اون لباس گلدارت و دلخوشم کنی با یه دروغ مصلحتی که میشه شاید بازم بیام برای دیدارت ولی چه فایده که خوابت عجیب سنگی

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:09

صفحه بندی